1Daily Usage · easy
She kept the tools nearhand.
او ابزارها را نزدیک نگه داشت.
توضیح
This means she kept the tools close by so she could use them easily.
دستور زبان
Used as an adjective or adverb to describe proximity.
توضیح
این به این معناست که او ابزارها را در دسترس نگه داشت تا به راحتی بتواند از آنها استفاده کند.
دستور زبان
به عنوان صفت یا قید برای توصیف نزدیکی استفاده میشود.
2Literature & Fiction · medium
In his thoughts, the memories were always nearhand.
در افکار او، خاطرات همیشه نزدیک بودند.
توضیح
This indicates that memories are close and easily accessible in his mind.
دستور زبان
Often used in a poetic context to evoke closeness.
توضیح
این نشان میدهد که خاطرات در ذهن او نزدیک و به راحتی قابل دسترسی هستند.
دستور زبان
معمولاً در متنهای شاعرانه برای بیان نزدیکی استفاده میشود.
3Sentence Construction · easy
Make sure the ingredients are nearhand when you start cooking.
اطمینان حاصل کنید که مواد زمانی که شروع به آشپزی میکنید، نزدیک باشند.
توضیح
This suggests preparing everything close by for convenience while cooking.
دستور زبان
Can be used in imperative sentences for clarity.
توضیح
این پیشنهاد میدهد که همه چیز را نزدیک آماده کنید تا هنگام آشپزی راحت باشید.
دستور زبان
میتواند در جملات امری برای وضوح استفاده شود.