اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Nearsightedness n.

نزدیک بینی

تعریف

See Myopic, and Myopia.

معنی فارسی

نزدیک بینی و نزدیک بینی را ببینید.

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

My nearsightedness makes it hard to see distant signs.

نزدیک‌بینی من باعث می‌شود بخشی از تابلوها را که دور هستند نتوانم ببینم.

توضیح

Nearsightedness is a common vision problem where distant objects appear blurry.

دستور زبان

Nearsightedness is a noun and refers to a specific condition.

توضیح

نزدیک بینی یک مشکل شایع بینایی است که در آن اشیاء دور مبهم به نظر می‌رسند.

دستور زبان

نزدیک‌بینی یک اسم است و به یک شرایط خاص اشاره دارد.

2Literature & Fiction · medium

The protagonist struggled with nearsightedness, which impacted his adventures.

شخصیت اصلی با نزدیک‌بینی دست و پنجه نرم می‌کرد که بر ماجراجویی‌هایش تاثیر گذاشت.

توضیح

In literature, characters with nearsightedness can symbolize various traits or challenges.

دستور زبان

Used as a noun, it describes a character's physical condition.

توضیح

در ادبیات، شخصیت‌هایی که نزدیک‌بینی دارند می‌توانند نماد ویژگی‌ها یا چالش‌های مختلف باشند.

دستور زبان

به عنوان یک اسم، شرایط فیزیکی شخصیت را توصیف می‌کند.

3Sentence Construction · advanced

Even though she has nearsightedness, she enjoys reading books.

با وجود اینکه او نزدیک‌بینی دارد، از خواندن کتاب‌ها لذت می‌برد.

توضیح

This sentence shows that having nearsightedness doesn't stop someone from enjoying activities.

دستور زبان

This structure uses 'even though' to introduce a contrast.

توضیح

این جمله نشان می‌دهد که نزدیک بینی مانع از لذت بردن کسی از فعالیت‌ها نمی‌شود.

دستور زبان

این ساختار از 'با وجود اینکه' برای معرفی تضاد استفاده می‌کند.

جستجوی واژه