اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Official n.

رسمی

تعریف

Discharging an office or function.

معنی فارسی

تخلیه یک دفتر یا عملکرد.

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

He is an official in the government.

او یک مقام رسمی در دولت است.

توضیح

In this context, 'official' refers to a person holding an office in a government.

دستور زبان

'Official' can also be an adjective, indicating something formal.

توضیح

در این زمینه، 'مقام رسمی' به شخصی اشاره دارد که در دولت دارای سمت است.

دستور زبان

'رسمی' همچنین می‌تواند صفتی باشد که چیزی رسمی را نشان می‌دهد.

2Literature & Fiction · medium

The official decree was announced to the public.

فرمان رسمی به عموم اعلام شد.

توضیح

Here, 'official' describes something that comes from an authority.

دستور زبان

Used to convey authority or formality.

توضیح

در اینجا، 'رسمی' به چیزی اشاره دارد که از یک مقام رسمی صادر شده است.

دستور زبان

برای بیان قدرت یا رسمیت استفاده می‌شود.

3Sentence Construction · advanced

It is important for an official report to be accurate.

مهم است که یک گزارش رسمی دقیق باشد.

توضیح

'Official' modifies 'report' to indicate its seriousness and reliability.

دستور زبان

When used before a noun, 'official' provides specific information about the noun.

توضیح

'رسمی' صفتی است که به 'گزارش' یادآوری می‌کند که جدیت و قابلیت اعتماد آن را نشان می‌دهد.

دستور زبان

زمانی که قبل از اسم استفاده می‌شود، 'رسمی' اطلاعات خاصی را درباره اسم ارائه می‌دهد.

جستجوی واژه