اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Accompanier n.

همراه

تعریف

He who, or that which, accompanies.

معنی فارسی

او که ، یا آنچه که همراه است.

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

He is a talented accompanier on the piano.

او یک نوازنده با استعداد در پیانو است.

توضیح

In this sentence, 'accompanier' refers to someone who plays music alongside another performer.

دستور زبان

Use 'accompanier' to refer to a person who supports or joins another person or thing.

توضیح

در این جمله، 'همراه' به کسی اشاره دارد که در کنار یک اجرا کننده دیگر، موسيقی می‌نوازد.

دستور زبان

از 'همراه' برای اشاره به شخصی استفاده کنید که یک نفر یا چیز دیگر را پشتیبانی یا همراهی می‌کند.

2Literature & Fiction · medium

The author's words were like an accompanier to the melody of her story.

کلمات نویسنده مانند یک همراه برای ملودی داستانش بودند.

توضیح

Here, 'accompanier' is used metaphorically to describe how the writing complements the narrative.

دستور زبان

Metaphorical uses of 'accompanier' can add depth to descriptions in literary contexts.

توضیح

در اینجا، 'همراه' به‌صورت مجازی به کار رفته تا توصیف کند که چگونه نوشتار، روایت را تکمیل می‌کند.

دستور زبان

استفاده‌های مجازی از 'همراه' می‌تواند به توصیفات در متن‌های ادبی عمق بخشد.

3Sentence Construction · medium

An accompanier can enhance any performance.

یک همراه می‌تواند هر اجرایی را بهبود بخشد.

توضیح

This sentence shows how an accompanier can improve the quality of a performance.

دستور زبان

In sentence structure, 'accompanier' can be the subject or object.

توضیح

این جمله نشان می‌دهد که یک همراه می‌تواند کیفیت یک اجرا را بهبود بخشد.

دستور زبان

در ساختار جمله، 'همراه' می‌تواند فاعل یا مفعول باشد.

جستجوی واژه