اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Accompaniment n.

همراهی

تعریف

That which accompanies; something that attends as a circumstance, or which is added to give greater completeness to the principal thing, or by way of ornament, or for the sake of symmetry.

معنی فارسی

آنچه همراه است ؛

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

The meal was delicious, but it needed some kind of accompaniment.

غذا خوشمزه بود، اما به نوعی همراهی احتیاج داشت.

توضیح

In this sentence, 'accompaniment' refers to something extra that adds to the meal's enjoyment.

دستور زبان

'Accompaniment' is a noun and is often used to describe what goes with something else.

توضیح

در این جمله، 'همراهی' به چیزی اضافی اشاره دارد که به لذت غذا می‌افزاید.

دستور زبان

'همراهی' یک اسم است و معمولا برای توصیف چیزی به کار می‌رود که با چیز دیگری همراه است.

2Literature & Fiction · medium

The piano's soft accompaniment enhanced the singer's beautiful voice.

همراهی نرم پیانو صدای زیباخوان را تقویت کرد.

توضیح

Here, 'accompaniment' refers to the piano music that supports the singing.

دستور زبان

In literature, 'accompaniment' can apply to various art forms, emphasizing harmony.

توضیح

در اینجا، 'همراهی' به موسیقی پیانو اشاره دارد که حمایت از آواز خوانی می‌کند.

دستور زبان

در ادبیات، 'همراهی' می‌تواند به اشکال مختلف هنری اطلاق شود و بر هماهنگی تأکید کند.

3Sentence Construction · medium

She played a melody with an accompaniment of gentle harmonies.

او یک ملودی با همراهی هارمونی‌های ملایم نواخت.

توضیح

This example shows how 'accompaniment' can describe background music that complements the main sound.

دستور زبان

'Accompaniment' often serves to add richness to the main subject in sentences.

توضیح

این مثال نشان می‌دهد که چگونه 'همراهی' می‌تواند به موسیقی پس‌زمینه‌ای اشاره کند که به صدای اصلی تکمیل می‌کند.

دستور زبان

'همراهی' معمولاً برای افزودن غنای به موضوع اصلی در جملات به کار می‌رود.

جستجوی واژه