اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Plane a.

هواپیمای

تعریف

To efface or remove.

معنی فارسی

برای ایجاد یا حذف

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

We need to plane the surface of the wood before painting it.

ما باید سطح چوب را قبل از رنگ زدن صاف کنیم.

توضیح

Here, 'plane' means to smooth out the wood to prepare it for painting.

دستور زبان

Used as a verb.

توضیح

در اینجا، 'صاف کردن' به معنای هموار کردن چوب برای آماده‌سازی آن برای رنگ‌آمیزی است.

دستور زبان

به عنوان یک فعل استفاده می‌شود.

2Literature & Fiction · medium

The author decided to plane away unnecessary details from the story.

نویسنده تصمیم گرفت جزئیات غیرضروری را از داستان حذف کند.

توضیح

In this context, 'plane' refers to the removal of excess information to improve clarity.

دستور زبان

Used as a verb.

توضیح

در این زمینه، 'حذف کردن' به معنای از بین بردن اطلاعات اضافی برای بهبود وضوح است.

دستور زبان

به عنوان یک فعل استفاده می‌شود.

3Sentence Construction · advanced

To make the report clearer, we should plane the extraneous sections.

برای واضح‌تر کردن گزارش، باید بخش‌های اضافی را حذف کنیم.

توضیح

'Plane' in this sentence suggests that we must remove parts that do not add value.

دستور زبان

Used as a verb.

توضیح

'حذف کردن' در این جمله به این معناست که باید قسمت‌هایی که ارزشی ندارند حذف کنیم.

دستور زبان

به عنوان یک فعل استفاده می‌شود.

جستجوی واژه