اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Planetary a.

سیاره ای

تعریف

Consisting of planets; as, a planetary system.

معنی فارسی

متشکل از سیارات ؛

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

The solar system is a planetary system.

سیاره‌ها در منظومه شمسی یک سیستم متشکل از سیارات هستند.

توضیح

This sentence shows how planets are part of a group within a solar system.

دستور زبان

Used as an adjective to describe systems made of planets.

توضیح

این جمله نشان می‌دهد که سیاره‌ها بخشی از یک گروه در یک منظومه شمسی هستند.

دستور زبان

به عنوان صفت برای توصیف سیستم‌های متشکل از سیارات به کار می‌رود.

2Literature & Fiction · medium

In the novel, the characters travel to a distant planetary realm.

در رمان، شخصیت‌ها به یک قلمرو سیاره‌ای دور سفر می‌کنند.

توضیح

Here, 'planetary' describes a fictional world consisting of planets.

دستور زبان

Adjective used to add depth to the setting in fiction.

توضیح

در اینجا، 'سیاره‌ای' یک دنیای تخیلی متشکل از سیارات را توصیف می‌کند.

دستور زبان

صفتی که برای عمق بخشیدن به محیط در داستان‌ها به کار می‌رود.

3Sentence Construction · advanced

A planetary alignment can influence tides on Earth.

هم‌راستایی سیارات می‌تواند بر جزر و مد در زمین تأثیر بگذارد.

توضیح

This illustrates how a specific arrangement of planets can have effects.

دستور زبان

Used in scientific contexts to explain phenomena.

توضیح

این نشان می‌دهد که چگونه یک آرایش خاص از سیارات می‌تواند تأثیراتی داشته باشد.

دستور زبان

در زمینه‌های علمی برای توضیح پدیده‌ها به کار می‌رود.

جستجوی واژه