اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Planetary a.

سیاره ای

تعریف

Having the nature of a planet; erratic; revolving; wandering.

معنی فارسی

داشتن ماهیت یک سیاره ؛

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

The planetary system around the sun is vast.

سیستم سیاره‌ای اطراف خورشید وسیع است.

توضیح

This sentence refers to the group of planets that orbit the sun.

دستور زبان

Adjective used to describe something related to planets.

توضیح

این جمله به گروهی از سیارات اشاره دارد که به دور خورشید می‌چرخند.

دستور زبان

صفتی که برای توصیف چیزی مرتبط با سیارات به کار می‌رود.

2Literature & Fiction · medium

The novel explored planetary themes of isolation.

این رمان به مضامین سیاره‌ای تنهایی پرداخته است.

توضیح

Here, 'planetary' refers to broad themes that relate to existence and feelings of being alone.

دستور زبان

Adjective can also metaphorically describe broader themes.

توضیح

در اینجا، 'سیاره‌ای' به مضامینی گسترده اشاره دارد که با وجود و احساس تنهایی مرتبط است.

دستور زبان

این صفت همچنین می‌تواند به طور استعاری مضامین گسترده‌تری را توصیف کند.

3Sentence Construction · medium

The scientist discussed the planetary movements in class.

دانشمند در کلاس درباره حرکات سیاره‌ای صحبت کرد.

توضیح

This sentence illustrates the use of 'planetary' in the context of science.

دستور زبان

Used as an adjective to modify 'movements'.

توضیح

این جمله استفاده از 'سیاره‌ای' را در زمینه علم نشان می‌دهد.

دستور زبان

به عنوان صفت برای توصیف 'حرکات' استفاده می‌شود.

جستجوی واژه