اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Planispheric a.

مزدور

تعریف

Of or pertaining to a planisphere.

معنی فارسی

یا مربوط به یک برنامه ریزی است.

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · medium

The planispheric map helped us navigate the stars.

نقشه‌ی برنامه‌ریزی‌شده به ما کمک کرد تا ستاره‌ها را پیدا کنیم.

توضیح

A planispheric map shows the positions of stars in a flat format.

دستور زبان

Used as an adjective to describe something related to planispheres.

توضیح

نقشه‌ی برنامه‌ریزی‌شده موقعیت ستاره‌ها را به صورت صاف نشان می‌دهد.

دستور زبان

به عنوان صفتی برای توصیف چیزهای مرتبط با برنامه‌ریزی استفاده می‌شود.

2Literature & Fiction · advanced

In the story, the protagonist uses a planispheric device to find hidden treasures.

در داستان، قهرمان از یک دستگاه برنامه‌ریزی‌شده برای پیدا کردن گنج‌های پنهان استفاده می‌کند.

توضیح

A fictional device related to mapping the stars.

دستور زبان

Can be used to create vivid imagery in writing.

توضیح

یک دستگاه خیالی که مربوط به نقشه‌برداری از ستاره‌ها است.

دستور زبان

می‌تواند برای ایجاد تصاویری زنده در نوشتار استفاده شود.

3Sentence Construction · medium

The planispheric chart displays celestial bodies in their relative positions.

نمودار برنامه‌ریزی‌شده اجرام آسمانی را در موقعیت‌های نسبی‌شان نمایش می‌دهد.

توضیح

This sentence shows how to use 'planispheric' in a technical context.

دستور زبان

Remember to pair it with nouns related to maps or charts.

توضیح

این جمله نشان می‌دهد چگونه 'برنامه‌ریزی‌شده' را در یک زمینه فنی استفاده کنیم.

دستور زبان

به یاد داشته باشید که آن را با اسم‌های مرتبط با نقشه‌ها یا نمودارها همراه کنید.

جستجوی واژه