اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Plank n.

تخته

تعریف

Fig.: That which supports or upholds, as a board does a swimmer.

معنی فارسی

شکل: آنچه را که پشتیبانی یا حمایت می کند ، همانطور که یک هیئت مدیره انجام می دهد

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

The lifeguard threw a plank to the drowning swimmer.

نجات غریق یک تخته به شناگر در حال غرق شدن پرتاب کرد.

توضیح

Here, 'plank' refers to a flat piece of wood used for support in an emergency.

دستور زبان

Noun form. Can refer to physical or abstract support.

توضیح

در اینجا، 'تخته' به یک قطعه چوب مسطح اشاره دارد که برای حمایت در شرایط اضطراری استفاده می شود.

دستور زبان

اسم است. می تواند به حمایت فیزیکی یا انتزاعی اشاره کند.

2Literature & Fiction · medium

In her novel, the author describes a plank that serves as a foundation for hope.

در رمانش، نویسنده تخته ای را توصیف می کند که به عنوان بنیادی برای امید عمل می کند.

توضیح

Here, 'plank' symbolizes something that supports a deeper idea or theme.

دستور زبان

Noun form. Often used metaphorically in literature.

توضیح

در اینجا، 'تخته' نماد چیزی است که ایده یا تم عمیق تری را حمایت می کند.

دستور زبان

اسم است. معمولاً در ادبیات به طور استعاری استفاده می شود.

3Sentence Construction · easy

He stood on the plank, balancing himself before diving.

او روی تخته ای ایستاده بود و قبل از شیرجه رفتن خود را متعادل می کرد.

توضیح

In this sentence, 'plank' is used to describe a flat surface for standing.

دستور زبان

Noun form. Can be used in various contexts.

توضیح

در این جمله، 'تخته' برای توصیف یک سطح مسطح برای ایستادن استفاده می شود.

دستور زبان

اسم است. می تواند در زمینه های مختلفی استفاده شود.

جستجوی واژه