1Daily Usage · easy
The lifeguard threw a plank to the drowning swimmer.
نجات غریق یک تخته به شناگر در حال غرق شدن پرتاب کرد.
Forklaring
Here, 'plank' refers to a flat piece of wood used for support in an emergency.
Grammatikk
Noun form. Can refer to physical or abstract support.
توضیح
در اینجا، 'تخته' به یک قطعه چوب مسطح اشاره دارد که برای حمایت در شرایط اضطراری استفاده می شود.
دستور زبان
اسم است. می تواند به حمایت فیزیکی یا انتزاعی اشاره کند.
2Literature & Fiction · medium
In her novel, the author describes a plank that serves as a foundation for hope.
در رمانش، نویسنده تخته ای را توصیف می کند که به عنوان بنیادی برای امید عمل می کند.
Forklaring
Here, 'plank' symbolizes something that supports a deeper idea or theme.
Grammatikk
Noun form. Often used metaphorically in literature.
توضیح
در اینجا، 'تخته' نماد چیزی است که ایده یا تم عمیق تری را حمایت می کند.
دستور زبان
اسم است. معمولاً در ادبیات به طور استعاری استفاده می شود.
3Sentence Construction · easy
He stood on the plank, balancing himself before diving.
او روی تخته ای ایستاده بود و قبل از شیرجه رفتن خود را متعادل می کرد.
Forklaring
In this sentence, 'plank' is used to describe a flat surface for standing.
Grammatikk
Noun form. Can be used in various contexts.
توضیح
در این جمله، 'تخته' برای توصیف یک سطح مسطح برای ایستادن استفاده می شود.
دستور زبان
اسم است. می تواند در زمینه های مختلفی استفاده شود.