اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Planking p. pr. & vb. n.

تخته سنگ

تعریف

of Plank

معنی فارسی

تخته

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

He was planking on the beach for fun.

او برای تفریح روی تخته خوابیده بود.

توضیح

Planking is when someone lies flat on a surface, often for a picture.

دستور زبان

Planking is the present participle form and can also be used as a noun.

توضیح

پلانکینگ به معنای دراز کشیدن روی یک سطح است، معمولاً برای گرفتن عکس.

دستور زبان

پلانکینگ فرم فعل حال است و می‌تواند به عنوان یک اسم هم استفاده شود.

2Literature & Fiction · medium

In his story, the character finds solace in planking on the old wooden dock.

در داستانش، شخصیت در خوابیدن روی دکه چوبی قدیمی آرامش پیدا می‌کند.

توضیح

In literature, planking can symbolize rest or reflection.

دستور زبان

Used as a gerund to describe an action done by the character.

توضیح

در ادبیات، پلانکینگ می‌تواند نماد استراحت یا تفکر باشد.

دستور زبان

به عنوان یک مصدر برای توصیف عملی که شخصیت انجام می‌دهد، استفاده می‌شود.

3Sentence Construction · advanced

Planking allows for creative poses in photography.

پلانکینگ اجازه می‌دهد که در عکاسی حالت‌های خلاقانه‌ای بگیریم.

توضیح

This sentence illustrates how planking can be used in photography.

دستور زبان

Here, planking acts as a subject in the sentence.

توضیح

این جمله نشان می‌دهد که چگونه پلانکینگ می‌تواند در عکاسی استفاده شود.

دستور زبان

در اینجا، پلانکینگ به عنوان فاعل در جمله عمل می‌کند.

جستجوی واژه