اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Plank v. t.

تخته

تعریف

To cover or lay with planks; as, to plank a floor or a ship.

معنی فارسی

برای پوشاندن یا دراز کشیدن با تخته ها.

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

I need to plank the floor before the furniture arrives.

من باید کف را با تخته بپوشانم قبل از اینکه مبلمان برسد.

توضیح

To plank means to cover a surface with wooden boards.

دستور زبان

Used as a transitive verb.

توضیح

پوشاندن یک سطح با تخته های چوبی را 'پلانک' می گویند.

دستور زبان

به عنوان فعل گذشته و مستقیم استفاده می شود.

2Literature & Fiction · medium

In the story, they decided to plank the old ship and give it new life.

در داستان، آنها تصمیم گرفتند که کشتی قدیمی را با تخته پوشانده و به آن زندگی جدیدی بدهند.

توضیح

In fictional contexts, planking often refers to restoring or rebuilding.

دستور زبان

Can be used in different tenses.

توضیح

در متن های داستانی، 'پلانک' معمولاً به معنای بازسازی یا تعمیر است.

دستور زبان

می توان در زمان های مختلف استفاده کرد.

3Sentence Construction · advanced

They planked the deck to prepare for the party on the boat.

آنها روی عرشه را با تخته پوشاندند تا برای مهمانی در قایق آماده شوند.

توضیح

Close attention to the placement of 'to' shows purpose.

دستور زبان

Often followed by an object, like 'deck' or 'floor'.

توضیح

توجه به کار برد 'تا' نشان دهنده هدف است.

دستور زبان

معمولاً با یک مفعول مانند 'عرشه' یا 'کف' دنبال می شود.

جستجوی واژه