اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Plank v. t.

تخته

تعریف

To lay down, as on a plank or table; to stake or pay cash; as, to plank money in a wager.

معنی فارسی

برای دراز کشیدن ، مانند یک تخته یا میز ؛

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

He decided to plank the money down for the bet.

او تصمیم گرفت که پول را برای شرط بندی روی میز بگذارد.

توضیح

In this context, 'plank' means to lay down money for a bet.

دستور زبان

Used as a transitive verb.

توضیح

'پلانک' در اینجا به معنی گذاردن پول برای شرط بندی است.

دستور زبان

به عنوان یک فعل متعدی استفاده می‌شود.

2Literature & Fiction · medium

The character planked his theory on the table during the meeting.

شخصیت در حین جلسه نظریه‌اش را روی میز گذاشت.

توضیح

Here, 'plank' means to present or state something clearly.

دستور زبان

Often used in narrative contexts.

توضیح

در اینجا، 'پلانک' به معنی ارائه یا بیان واضح چیزی است.

دستور زبان

معمولاً در متون داستانی استفاده می‌شود.

3Sentence Construction · medium

You can plank your ideas on a whiteboard to share with others.

شما می‌توانید ایده‌های خود را روی تخته سفید برای اشتراک با دیگران بگذارید.

توضیح

This means to present or lay out your ideas visually.

دستور زبان

Commonly used in informal contexts.

توضیح

این به معنی ارائه یا نمایش ایده‌های شما به‌صورت بصری است.

دستور زبان

معمولاً در متن‌های غیررسمی استفاده می‌شود.

جستجوی واژه