1Daily Usage · easy
He decided to plank the money down for the bet.
او تصمیم گرفت که پول را برای شرط بندی روی میز بگذارد.
توضیح
In this context, 'plank' means to lay down money for a bet.
دستور زبان
Used as a transitive verb.
توضیح
'پلانک' در اینجا به معنی گذاردن پول برای شرط بندی است.
دستور زبان
به عنوان یک فعل متعدی استفاده میشود.
2Literature & Fiction · medium
The character planked his theory on the table during the meeting.
شخصیت در حین جلسه نظریهاش را روی میز گذاشت.
توضیح
Here, 'plank' means to present or state something clearly.
دستور زبان
Often used in narrative contexts.
توضیح
در اینجا، 'پلانک' به معنی ارائه یا بیان واضح چیزی است.
دستور زبان
معمولاً در متون داستانی استفاده میشود.
3Sentence Construction · medium
You can plank your ideas on a whiteboard to share with others.
شما میتوانید ایدههای خود را روی تخته سفید برای اشتراک با دیگران بگذارید.
توضیح
This means to present or lay out your ideas visually.
دستور زبان
Commonly used in informal contexts.
توضیح
این به معنی ارائه یا نمایش ایدههای شما بهصورت بصری است.
دستور زبان
معمولاً در متنهای غیررسمی استفاده میشود.