اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Plank v. t.

تخته

تعریف

To splice together the ends of slivers of wool, for subsequent drawing.

معنی فارسی

برای تقسیم انتهای اسلایدهای پشم ، برای

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

He decided to plank the wool to make it easier to work with.

او تصمیم گرفت پشم را پلنک کند تا کار با آن آسان‌تر شود.

توضیح

To 'plank' in this context means to prepare wool by joining its fibers together.

دستور زبان

Used as a transitive verb, it requires an object (wool).

توضیح

در اینجا 'پلنک کردن' به معنی آماده‌سازی پشم با به‌هم پیوستن الیاف آن است.

دستور زبان

به عنوان یک فعل متعدی، به یک مفعول (پشم) نیاز دارد.

2Literature & Fiction · medium

The character planked the wool in the old workshop, demonstrating her skill.

شخصیت در کارگاه قدیمی پشم را پلنک کرد و مهارتش را نشان داد.

توضیح

This shows a character's ability to work with wool by splicing it together.

دستور زبان

In narrative, it helps create imagery around the character's actions.

توضیح

این نشان‌دهنده توانایی یک شخصیت در کار با پشم از طریق اتصالات آن است.

دستور زبان

در روایت، به ایجاد تصویرسازی در مورد اعمال شخصیت کمک می‌کند.

3Sentence Construction · advanced

To create a soft fabric, you should first plank the wool correctly.

برای ایجاد یک پارچه نرم، ابتدا باید پشم را به درستی پلنک کنید.

توضیح

This sentence outlines a necessary step in fabric creation, emphasizing technique.

دستور زبان

It uses the infinitive form 'to plank' to express purpose.

توضیح

این جمله یک مرحله ضروری در ساخت پارچه را توضیح می‌دهد و بر تکنیک تأکید می‌کند.

دستور زبان

از فرم مصدر 'پلنک کردن' برای بیان هدف استفاده می‌کند.

جستجوی واژه