اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Plant n.

کاشت

تعریف

To furnish with a fixed and organized population; to settle; to establish; as, to plant a colony.

معنی فارسی

برای تأمین جمعیت ثابت و سازمان یافته ؛

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

I want to plant flowers in my garden.

می‌خواهم گل‌ها را در باغچه‌ام بکارم.

توضیح

In this context, 'plant' means to put flowers in the ground so they can grow.

دستور زبان

'Plant' is a verb but can also be a noun referring to a living organism.

توضیح

در اینجا، 'بکار' به معنی گذاشتن گل‌ها در زمین برای رشد آنها است.

دستور زبان

'بکار' یک فعل است، اما می‌تواند به گیاه زنده نیز اشاره کند.

2Literature & Fiction · medium

The author decided to plant the seeds of doubt in the reader's mind.

نویسنده تصمیم گرفت تا بذر تردید را در ذهن خواننده بکارد.

توضیح

Here, 'plant' means to introduce an idea subtly.

دستور زبان

This usage is metaphorical, extending the literal meaning of 'planting.'

توضیح

در اینجا، 'بکار' به معنی معرفی یک ایده به‌طور ظریف است.

دستور زبان

این استفاده استعاری است که معنی لغوی 'بکار' را گسترش می‌دهد.

3Sentence Construction · advanced

We need to plant evidence to support our argument.

باید مدارکی را برای حمایت از استدلال‌مان بکارجوییم.

توضیح

In this sentence, 'plant' refers to placing evidence to make it seem legitimate.

دستور زبان

Here, 'plant' acts as a verb used in a figurative sense.

توضیح

در این جمله، 'بکار' به معنی قرار دادن مدارک برای مشروع نشان دادن آنها است.

دستور زبان

در اینجا، 'بکار' به عنوان یک فعل در معنای مجازی استفاده می‌شود.

جستجوی واژه