اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Accompanying p. pr. & vb. n.

همراهی

تعریف

of Accompany

معنی فارسی

همراهی

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

I enjoy accompanying my friends to the park.

من از همراهی کردن با دوستانم به پارک لذت می‌برم.

توضیح

This means enjoying being with friends while they go to the park.

دستور زبان

Used to indicate the act of being with someone.

توضیح

این به معنی لذت بردن از بودن با دوستان است در حالی که آن‌ها به پارک می‌روند.

دستور زبان

برای نشان دادن عمل بودن با کسی استفاده می‌شود.

2Literature & Fiction · medium

The protagonist was accompanied by a loyal dog throughout the journey.

شخصیت اصلی در طول سفر با یک سگ وفادار همراه بود.

توضیح

This indicates that a loyal dog was with the main character during the journey.

دستور زبان

Often used in narratives to describe companionship.

توضیح

این نشان می‌دهد که یک سگ وفادار در طول سفر با شخصیت اصلی بود.

دستور زبان

اغلب در داستان‌ها برای توصیف همراهی استفاده می‌شود.

3Sentence Construction · medium

Accompanying every meal is a glass of water.

هر وعده غذایی، یک لیوان آب همراه است.

توضیح

This structure shows that water is served with every meal.

دستور زبان

Commonly used to talk about what goes together.

توضیح

این ساختار نشان می‌دهد که آب با هر وعده غذایی سرو می‌شود.

دستور زبان

معمولاً برای صحبت درباره اینکه چه چیزهایی با هم هستند استفاده می‌شود.

جستجوی واژه