اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Accompany v. t.

همراهی کردن

تعریف

To go with or attend as a companion or associate; to keep company with; to go along with; -- followed by with or by; as, he accompanied his speech with a bow.

معنی فارسی

برای رفتن یا شرکت به عنوان یک همراه یا همکار ؛

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

I will accompany you to the store.

من تو را به فروشگاه همراهی می‌کنم.

توضیح

This sentence means that I will go with you to the store.

دستور زبان

Use 'accompany' followed by the person or group you are going with.

توضیح

این جمله به این معنی است که من با تو به فروشگاه می‌روم.

دستور زبان

از 'accompany' به همراه شخص یا گروهی که با آن‌ها می‌روید استفاده کنید.

2Literature & Fiction · medium

The character often accompanies his friend on adventures.

شخصیت غالباً همراه دوستش در ماجراجویی‌ها می‌رود.

توضیح

This indicates that the character joins his friend in various exciting experiences.

دستور زبان

In literature, 'accompany' can emphasize companionship in important moments.

توضیح

این نشان می‌دهد که شخصیت در تجربیات هیجان‌انگیز با دوستش همراهی می‌کند.

دستور زبان

در ادبیات، 'accompany' می‌تواند بر دوستی در لحظات مهم تأکید کند.

3Sentence Construction · medium

She accompanied her presentation with a slideshow.

او ارائه‌اش را با یک اسلایدشو همراهی کرد.

توضیح

Here, 'accompanied' means she used the slideshow together with her presentation.

دستور زبان

You can use 'accompany' to show how one thing enhances another.

توضیح

در اینجا، 'accompanied' به این معنی است که او از اسلایدشو در کنار ارائه‌اش استفاده کرد.

دستور زبان

می‌توانید از 'accompany' برای نشان دادن اینکه چگونه یک چیز دیگری را تقویت می‌کند، استفاده کنید.

جستجوی واژه