1Daily Usage · easy
I often accompany my friends on hikes.
من این روزها اغلب با دوستانم به کوهنوردی میروم.
توضیح
This means I join my friends while they hike.
دستور زبان
Used to indicate joining someone in an activity.
توضیح
این به این معنی است که من هنگام کوهنوردی به دوستانم ملحق میشوم.
دستور زبان
برای بیان ملحق شدن به کسی در یک فعالیت استفاده میشود.
2Literature & Fiction · medium
In the story, the hero was never alone; he always had a loyal companion to accompany him.
در داستان، قهرمان هرگز تنها نبود؛ او همیشه یک همراه وفادار داشت که با او به کوهنوردی میرفت.
توضیح
This refers to a character who is always with the hero, sharing experiences.
دستور زبان
Often used in literary contexts to show support or companionship.
توضیح
این به شخصیتی اشاره دارد که همیشه با قهرمان است و تجربیات را به اشتراک میگذارد.
دستور زبان
اغلب در زمینههای ادبی برای نشان دادن حمایت یا رفاقت استفاده میشود.
3Sentence Construction · easy
She plans to accompany her father to the concert next week.
او قصد دارد هفته آینده با پدرش به کنسرت برود.
توضیح
This highlights an intention to join her father for a specific event.
دستور زبان
Followed by a noun or pronoun to indicate who is being accompanied.
توضیح
این تمایل به ملحق شدن به پدرش برای یک رویداد خاص را نشان میدهد.
دستور زبان
به دنبال یک نام یا ضمیر است تا مشخص کند که چه کسی همراه است.