اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Accompany v. i.

همراهی کردن

تعریف

To perform an accompanying part or parts in a composition.

معنی فارسی

برای انجام یک قسمت یا قطعات همراه در

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

She will accompany me to the concert.

او مرا به کنسرت خواهد برد.

توضیح

In this sentence, 'accompany' means to go with someone.

دستور زبان

'Accompany' is used as a verb intransitively, meaning it does not take a direct object.

توضیح

در این جمله، 'همراهی' به معنای رفتن با کسی است.

دستور زبان

'همراهی' به عنوان یک فعل غیرانتقالی استفاده می‌شود، یعنی شیء مستقیم نمی‌گیرد.

2Literature & Fiction · medium

The piano will accompany the singer beautifully.

پیانو به زیبایی خواننده را همراهی خواهد کرد.

توضیح

Here, 'accompany' indicates that the piano will play along with the singer.

دستور زبان

In literature, 'accompany' often refers to musical contexts.

توضیح

در اینجا، 'همراهی' یعنی پیانو با خواننده بازی خواهد کرد.

دستور زبان

در ادبیات، 'همراهی' معمولاً به زمینه‌های موسیقی اشاره دارد.

3Sentence Construction · medium

In the play, music will accompany the dialogue.

در نمایش، موسیقی گفت‌وگو را همراهی خواهد کرد.

توضیح

'Accompany' here means that music will be played alongside the spoken lines.

دستور زبان

The structure often involves a subject performing the accompaniment.

توضیح

در اینجا، 'همراهی' به این معنی است که موسیقی به‌طور همزمان با خطوط گفتاری پخش خواهد شد.

دستور زبان

این ساختار معمولاً شامل یک فاعل است که همراهی را انجام می‌دهد.

جستجوی واژه