اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Back n.

پشت

تعریف

The part opposite to, or most remote from, that which fronts the speaker or actor; or the part out of sight, or not generally seen; as, the back of an island, of a hill, or of a village.

معنی فارسی

قسمت بر خلاف آن ، یا از راه دور از آن که جبهه است

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

I left my backpack on the back of the chair.

من کوله‌پشتی‌ام را روی قسمت پشت صندلی گذاشتم.

توضیح

In this example, 'back' refers to the part of the chair that is not facing the front.

دستور زبان

Used as a noun to indicate the rear side of an object.

توضیح

در این مثال، 'پشت' به قسمتی از صندلی اشاره دارد که به سمت جلو نیست.

دستور زبان

به عنوان نام برای نشان دادن سمت عقب یک شی استفاده می‌شود.

2Literature & Fiction · medium

The hero turned his back on the treacherous path.

قهرمان به راه خیانت‌آمیز پشت کرد.

توضیح

Here, 'back' indicates a symbolic rejection of something negative.

دستور زبان

Often used in literature to express abandonment or rejection.

توضیح

در اینجا، 'پشت' نشان‌دهنده رد کردن نمادین چیزی منفی است.

دستور زبان

معمولا در ادبیات برای بیان ترک یا رد کردن استفاده می‌شود.

3Sentence Construction · medium

To see the view, we have to climb to the back of the hill.

برای دیدن منظره، باید به پشت تپه صعود کنیم.

توضیح

In this sentence, 'back' specifies the location we need to reach.

دستور زبان

Used to indicate a specific location relative to another point.

توضیح

در این جمله، 'پشت' محل خاصی را که باید به آن برسیم مشخص می‌کند.

دستور زبان

برای نشان دادن موقعیت خاصی در نسبت با یک نقطه دیگر استفاده می‌شود.

جستجوی واژه