اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Backbone n.

ستون فقرات

تعریف

The column of bones in the back which sustains and gives firmness to the frame; the spine; the vertebral or spinal column.

معنی فارسی

ستون استخوان در پشت که پایدار و می دهد

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

He has a strong backbone and never backs down from a challenge.

او ستون فقرات محکمی دارد و هرگز از چالش عقب‌نشینی نمی‌کند.

توضیح

This sentence means that he is strong-willed and determined.

دستور زبان

Backbone can also mean resilience in a metaphorical sense.

توضیح

این جمله به این معنی است که او اراده قوی و مصممی دارد.

دستور زبان

ستون فقرات می‌تواند به معنای تاب‌آوری به صورت استعاری نیز باشد.

2Literature & Fiction · medium

The protagonist's backbone was tested throughout the story.

ستون فقرات قهرمان داستان در طول روایت آزمایش شد.

توضیح

Here, it means the character's strength and integrity faced challenges.

دستور زبان

In literature, backbone often symbolizes morality or strength.

توضیح

اینجا به این معنی است که قدرت و صداقت شخصیت با چالش‌هایی روبرو شد.

دستور زبان

در ادبیات، ستون فقرات معمولاً نماد اخلاق یا قدرت است.

3Sentence Construction · medium

Without a strong backbone, the structure could collapse.

بدون ستون فقرات قوی، ساختار می‌تواند فروریزد.

توضیح

This sentence shows the importance of having a solid foundation.

دستور زبان

Backbone is often used in a literal sense in construction.

توضیح

این جمله اهمیت داشتن یک پایه محکم را نشان می‌دهد.

دستور زبان

ستون فقرات غالباً در معنای حقیقی در ساخت و ساز به کار می‌رود.

جستجوی واژه