اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Backbone n.

ستون فقرات

تعریف

Anything like , or serving the purpose of, a backbone.

معنی فارسی

هر چیزی مانند ، یا خدمت به هدف ، ستون فقرات.

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

Regular exercise is the backbone of a healthy lifestyle.

ورزش منظم، ستون فقرات یک سبک زندگی سالم است.

توضیح

In this context, 'backbone' refers to the essential component that supports a healthy lifestyle.

دستور زبان

Used as a noun, 'backbone' can indicate a fundamental part of something.

توضیح

در این زمینه، 'ستون فقرات' به جزء اساسی اشاره دارد که زندگی سالم را حمایت می‌کند.

دستور زبان

به عنوان یک اسم استفاده می‌شود و می‌تواند به یک بخش اساسی از چیزی اشاره کند.

2Literature & Fiction · medium

The protagonist's determination serves as the backbone of the story.

عزم قهرمان داستان ستون فقرات داستان است.

توضیح

Here, 'backbone' is used to describe the main strength or support of the narrative.

دستور زبان

In literature, it can symbolize strength or support.

توضیح

در اینجا، 'ستون فقرات' برای توصیف قدرت یا حمایت اصلی روایت استفاده می‌شود.

دستور زبان

در ادبیات، می‌تواند نماد قدرت یا حمایت باشد.

3Sentence Construction · medium

You need to establish a backbone for your argument.

شما باید برای استدلال خود یک ستون فقرات ایجاد کنید.

توضیح

This means you should create a strong foundation to support your argument.

دستور زبان

'Backbone' can also refer to the essential structure or support in explanations or arguments.

توضیح

این به این معنی است که شما باید یک پایه قوی برای حمایت از استدلال خود ایجاد کنید.

دستور زبان

'ستون فقرات' می‌تواند به ساختار یا حمایت اساسی در توضیحات یا استدلال‌ها نیز اشاره داشته باشد.

جستجوی واژه