اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Backbone n.

ستون فقرات

تعریف

Firmness; moral principle; steadfastness.

معنی فارسی

استحکام ؛

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

She has the backbone to stand up for her beliefs.

او استحکام لازم را دارد که برای باورهایش ایستادگی کند.

توضیح

This sentence shows how someone can have the strength to defend their ideas and values.

دستور زبان

Used as a noun, it signifies strength or moral courage.

توضیح

این جمله نشان می‌دهد که چگونه یک فرد می‌تواند قدرت لازم برای دفاع از ایده‌ها و ارزش‌هایش را داشته باشد.

دستور زبان

به عنوان یک اسم استفاده می‌شود و به معنای قدرت یا شجاعت اخلاقی است.

2Literature & Fiction · medium

The protagonist's backbone was evident in her fight against injustice.

استحکام شخصیت اصلی در مبارزه‌اش با بی‌عدالتی مشهود بود.

توضیح

Here, 'backbone' illustrates a character's moral strength in facing challenges.

دستور زبان

A metaphorical use indicating a person's moral courage.

توضیح

در اینجا، 'استحکام' قدرت اخلاقی یک شخصیت در مواجهه با چالش‌ها را نشان می‌دهد.

دستور زبان

استفاده‌ای مجازی که شجاعت اخلاقی یک فرد را نشان می‌دهد.

3Sentence Construction · medium

Having a strong backbone is essential for leadership.

داشتن استحکام قوی برای رهبری ضروری است.

توضیح

This emphasizes that leaders need to have moral strength to guide others.

دستور زبان

Here, 'backbone' refers to the necessary qualities for effective leadership.

توضیح

این جمله تأکید می‌کند که رهبران باید استحکام اخلاقی داشته باشند تا دیگران را راهنمایی کنند.

دستور زبان

در اینجا، 'استحکام' به ویژگی‌های لازم برای رهبری مؤثر اشاره دارد.

جستجوی واژه