اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Backslide v. i.

پشت سر هم

تعریف

To slide back; to fall away; esp. to abandon gradually the faith and practice of a religion that has been professed.

معنی فارسی

به عقب کشیدن

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

He started to backslide from his healthy diet.

او از رژیم غذایی سالمش به عقب کشید.

توضیح

This means he began to break his healthy eating habits.

دستور زبان

The verb is intransitive, meaning it does not take a direct object.

توضیح

این به این معنی است که او شروع به شکستن عادات غذایی سالمش کرد.

دستور زبان

این فعل لازم است، به این معنی که مفعول مستقیم نمی‌گیرد.

2Literature & Fiction · medium

The character's backslide represented his inner struggle.

عقب‌نشینی شخصیت نمایانگر نبرد درونی او بود.

توضیح

Here, backslide refers to a regression in his beliefs or morals.

دستور زبان

Used in a literary context to indicate moral or spiritual decline.

توضیح

در اینجا، به عقب‌نشینی به معنای پس‌رفت در باورها یا اخلاقیات او اشاره دارد.

دستور زبان

در یک زمینه ادبی برای نشان دادن پس‌رفت اخلاقی یا معنوی استفاده می‌شود.

3Sentence Construction · medium

If you don’t stay focused, you might backslide in your studies.

اگر تمرکز نداشته باشید، ممکن است در تحصیلاتتان به عقب کشید.

توضیح

This means if you lose concentration, you may lose your progress.

دستور زبان

The verb often requires a conditional phrase for clarity.

توضیح

این به این معنی است که اگر تمرکز خود را از دست بدهید، ممکن است پیشرفتان را از دست بدهید.

دستور زبان

این فعل معمولاً برای وضوح نیاز به یک عبارت شرطی دارد.

جستجوی واژه