اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Remote superl.

دور

تعریف

Hence, removed; not agreeing, according, or being related; -- in various figurative uses.

معنی فارسی

از این رو ، حذف شد.

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

I prefer working remotely to avoid the commute.

من کار کردن از راه دور را به خاطر جلوگیری از رفت و آمد ترجیح می‌دهم.

توضیح

Here, 'remotely' means working from a location away from the office.

دستور زبان

Used as an adverb in this sentence.

توضیح

در اینجا، 'از راه دور' به معنای کار کردن از محلی دور از دفتر است.

دستور زبان

در این جمله به عنوان قید استفاده شده است.

2Literature & Fiction · medium

In the novel, the villain seemed remote from the concerns of ordinary people.

در رمان، به نظر می‌رسید که شخصیت منفی از دغدغه‌های مردم عادی دور است.

توضیح

Here, 'remote' suggests a lack of connection or empathy.

دستور زبان

Used as an adjective to describe the villain.

توضیح

در اینجا، 'دور' نشان‌دهنده‌ی عدم ارتباط یا همدلی است.

دستور زبان

به عنوان صفت برای توصیف شخصیت منفی استفاده شده است.

3Sentence Construction · medium

The remote possibility of rain made us anxious.

امکان دور باران ما را نگران کرد.

توضیح

Here, 'remote' means that the chance of rain is very low.

دستور زبان

Used as an adjective to modify 'possibility'.

توضیح

در اینجا، 'دور' به این معنی است که احتمال باران بسیار کم است.

دستور زبان

به عنوان صفت برای توصیف 'احتمال' استفاده شده است.

جستجوی واژه