اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Remote superl.

دور

تعریف

Not proximate or acting directly; primary; distant.

معنی فارسی

نزدیکی نیست یا مستقیم عمل می کند.

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

I prefer to work remotely rather than commuting.

من ترجیح می‌دهم از راه دور کار کنم تا اینکه به محل کار بروم.

توضیح

Here, 'remotely' means working from a distance, not in an office.

دستور زبان

Used as an adverb to describe an action done at a distance.

توضیح

در اینجا، 'از راه دور' به معنای کار کردن از فاصله است، نه در دفتر.

دستور زبان

به عنوان قید استفاده می‌شود تا عمل انجام شده در فاصله را توصیف کند.

2Literature & Fiction · medium

The remote village was untouched by modern technology.

روستای دورافتاده تحت تأثیر تکنولوژی مدرن قرار نگرفته بود.

توضیح

'Remote' here suggests the village is isolated and far away from cities.

دستور زبان

Adjective form used to describe distance or isolation.

توضیح

'دورافتاده' در اینجا نشان می‌دهد که روستا ایزوله و دور از شهرها است.

دستور زبان

شکل صفت استفاده می‌شود تا فاصله یا ایزولاسیون را توصیف کند.

3Sentence Construction · advanced

She called her friend using a remote system.

او با استفاده از یک سیستم دورکار به دوستش زنگ زد.

توضیح

'Remote system' means technology that allows communication over distance.

دستور زبان

Frequently used with nouns to indicate distance or detachment.

توضیح

'سیستم دورکار' به معنای تکنولوژی است که اجازه می‌دهد ارتباط در فواصل دور برقرار شود.

دستور زبان

به طور معمول با اسم‌ها استفاده می‌شود تا فاصله یا جدایی را نشان دهد.

جستجوی واژه