اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Remote superl.

دور

تعریف

Separated by intervals greater than usual.

معنی فارسی

با فواصل بیشتر از حد معمول از هم جدا شده است.

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

She prefers to work in a remote location.

او ترجیح می‌دهد در یک مکان دورکار کند.

توضیح

Remote means being far away from a particular place.

دستور زبان

Used before nouns to describe distance.

توضیح

دور به معنای دور بودن از یک مکان خاص است.

دستور زبان

قبل از اسم‌ها برای توصیف فاصله استفاده می‌شود.

2Literature & Fiction · medium

The remote village was untouched by modern life.

روستای دورافتاده تحت تأثیر زندگی مدرن قرار نگرفته بود.

توضیح

In literature, it can describe places that are isolated.

دستور زبان

Often used to create a sense of isolation.

توضیح

در ادبیات، می‌تواند به مکان‌هایی اشاره کند که ایزوله هستند.

دستور زبان

معمولاً برای ایجاد حس ایزوله بودن استفاده می‌شود.

3Sentence Construction · advanced

He felt a remote sense of connection to the past.

او احساس دوری نسبت به ارتباط با گذشته را داشت.

توضیح

Here, remote describes a feeling that is weak or distant.

دستور زبان

Can be used with abstract nouns.

توضیح

در اینجا، دور به احساسی اشاره دارد که ضعیف یا دور است.

دستور زبان

می‌تواند با اسم‌های انتزاعی استفاده شود.

جستجوی واژه