اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Reset n.

بازپا

تعریف

The act of resetting.

معنی فارسی

عمل تنظیم مجدد.

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

I need to reset my password.

من نیاز دارم که رمز عبورم را تنظیم مجدد کنم.

توضیح

To reset means to set something back to its original state.

دستور زبان

Used as a noun, it indicates the action of resetting.

توضیح

تنظیم مجدد به معنی برگرداندن چیزی به حالت اصلی آن است.

دستور زبان

به عنوان اسم، به عمل تنظیم مجدد اشاره می‌کند.

2Literature & Fiction · medium

The hero decided to reset his life after the great loss.

قهرمان تصمیم گرفت که پس از این آسیب بزرگ، زندگی‌اش را تنظیم مجدد کند.

توضیح

In literature, 'reset' can symbolize starting over or changing direction.

دستور زبان

Often used metaphorically to express change.

توضیح

در ادبیات، 'تنظیم مجدد' می‌تواند نماد شروع دوباره یا تغییر مسیر باشد.

دستور زبان

اغلب به‌صورت مجازی برای بیان تغییر استفاده می‌شود.

3Sentence Construction · easy

Please confirm if you want to reset this setting.

لطفاً تأیید کنید که آیا می‌خواهید این تنظیم را تنظیم مجدد کنید.

توضیح

This sentence is structured to ask for confirmation.

دستور زبان

Used in a request form to seek permission.

توضیح

این جمله به گونه‌ای ساخته شده است که برای تأیید درخواست کند.

دستور زبان

در یک فرم درخواست برای کسب اجازه استفاده می‌شود.

جستجوی واژه