اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Resetter n.

بازپرداخت کننده

تعریف

One who resets, or sets again.

معنی فارسی

کسی که دوباره تنظیم می کند ، یا دوباره تنظیم می کند.

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

I need a resetter for my computer issues.

من به کسی که دوباره تنظیم کند برای مشکلات کامپیوترم نیاز دارم.

توضیح

A resetter helps fix problems by resetting devices.

دستور زبان

The word is a noun and can refer to any person or tool that resets.

توضیح

یک resetter به رفع مشکلات با دوباره تنظیم کردن دستگاه ها کمک می کند.

دستور زبان

این کلمه اسم است و می تواند به هر فرد یا ابزاری که تنظیم مجدد می کند اشاره داشته باشد.

2Literature & Fiction · medium

In the story, the resetter saves the world by fixing the time machine.

در داستان، resetter جهان را با تعمیر ماشین زمان نجات می دهد.

توضیح

Here, the resetter plays a crucial role in the plot.

دستور زبان

Used in a creative context, this noun can represent various roles.

توضیح

در اینجا، resetter نقش مهمی در داستان دارد.

دستور زبان

در یک زمینه خلاق، این اسم می تواند نمایانگر نقش های مختلفی باشد.

3Sentence Construction · medium

The resetter will restore settings to default.

resetter تنظیمات را به حالت پیش فرض برمی گرداند.

توضیح

This sentence shows how a resetter functions.

دستور زبان

Notice how the verb 'will restore' indicates future action.

توضیح

این جمله نشان می دهد که یک resetter چگونه عمل می کند.

دستور زبان

به نحوه ای که فعل 'برمی گرداند' عمل آینده را نشان می دهد توجه کنید.

جستجوی واژه