اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Base n.

پایه

تعریف

The basal plane of a crystal.

معنی فارسی

صفحه پایه یک کریستال.

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

The artist painted the base of the statue.

هنرمند پایهٔ مجسمه را نقاشی کرد.

توضیح

In this sentence, 'base' refers to the bottom part of the statue.

دستور زبان

Used as a noun, 'base' often refers to the foundation or bottom part of something.

توضیح

در این جمله، 'پایه' به قسمت پایینی مجسمه اشاره دارد.

دستور زبان

'پایه' به عنوان یک اسم، معمولاً به بنیاد یا قسمت پایینی چیزی اشاره دارد.

2Literature & Fiction · medium

The base of the poem lies in its emotional depth.

پایهٔ شعر در عمق احساسی آن نهفته است.

توضیح

Here, 'base' indicates the fundamental idea or theme of the poem.

دستور زبان

'Base' can also refer to the underlying principle in literary analysis.

توضیح

در اینجا، 'پایه' به ایده یا موضوع اساسی شعر اشاره دارد.

دستور زبان

'پایه' همچنین می‌تواند به اصل زیربنایی در تحلیل ادبی اشاره کند.

3Sentence Construction · medium

To create a stable structure, you must start with a solid base.

برای ساختن یک سازهٔ پایدار، باید با پایه‌ای محکم شروع کنید.

توضیح

'Base' in this context means a strong foundation required for stability.

دستور زبان

The noun 'base' can be modified by adjectives to describe its quality.

توضیح

'پایه' در این زمینه به معنای یک بنیان قوی برای پایداری است.

دستور زبان

اسم 'پایه' می‌تواند توسط صفت‌ها برای توصیف کیفیت آن تغییر یابد.

جستجوی واژه