اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Base n.

پایه

تعریف

The ground mass of a rock, especially if not distinctly crystalline.

معنی فارسی

توده زمین یک سنگ ، به خصوص اگر کاملاً مشخص نباشد

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

The base of the mountain was covered in trees.

پایه کوه با درختان پوشیده شده بود.

توضیح

In this sentence, 'base' refers to the bottom part of the mountain.

دستور زبان

Noun; used to denote the lowest part of something.

توضیح

در این جمله، 'پایه' به قسمت پایینی کوه اشاره دارد.

دستور زبان

اسم؛ برای نشان دادن قسمت پایین یک چیز استفاده می‌شود.

2Literature & Fiction · medium

The hero's moral base was tested throughout the story.

پایه‌های اخلاقی قهرمان در طول داستان مورد آزمایش قرار گرفت.

توضیح

Here, 'base' describes the foundation of the hero's morals.

دستور زبان

Noun; can also refer to underlying principles or support.

توضیح

در اینجا، 'پایه' به اساس اخلاقی قهرمان اشاره دارد.

دستور زبان

اسم؛ می‌تواند به اصول پایه‌ای یا حمایت اشاره کند.

3Sentence Construction · medium

To build a strong structure, you need a solid base.

برای ساختن یک سازه محکم، به پایۀ محکمی نیاز دارید.

توضیح

The sentence emphasizes the importance of a strong bottom part in construction.

دستور زبان

Noun; can be part of compound nouns like 'base layer'.

توضیح

جمله بر اهمیت یک قسمت پایینی محکم در ساخت‌وساز تأکید می‌کند.

دستور زبان

اسم؛ می‌تواند بخشی از اسم‌های مرکب مانند 'پایه لایه' باشد.

جستجوی واژه