اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Base n.

پایه

تعریف

The point or line from which a start is made; a starting place or a goal in various games.

معنی فارسی

نقطه یا خطی که از آن شروع می شود.

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

We need a strong base to build our house on.

ما به یک پایه قوی برای ساختن خانه‌مان نیاز داریم.

توضیح

In this context, 'base' refers to the foundation that supports the house.

دستور زبان

Used as a noun, often to describe a physical starting point.

توضیح

در اینجا، 'پایه' به بنیاد یا پایه‌ای اشاره دارد که خانه را نگه می‌دارد.

دستور زبان

به عنوان یک اسم استفاده می‌شود و معمولاً برای توصیف یک نقطه آغاز فیزیکی به کار می‌رود.

2Literature & Fiction · medium

The hero's journey begins at a humble base in a small village.

سفر قهرمان از یک پایه humble در یک روستای کوچک آغاز می‌شود.

توضیح

Here, 'base' symbolizes the starting point of the hero's adventures.

دستور زبان

Often used in narrative contexts to signify origin or starting place.

توضیح

در اینجا، 'پایه' نماد نقطه شروع ماجراجویی‌های قهرمان است.

دستور زبان

معمولاً در زمینه‌های روایتی برای نشان دادن اصل یا نقطه شروع به کار می‌رود.

3Sentence Construction · medium

In soccer, the goal serves as the base for scoring points.

در فوتبال، دروازه به عنوان پایه‌ای برای کسب امتیاز عمل می‌کند.

توضیح

In this sentence, 'base' indicates the target area where points are scored.

دستور زبان

Used as a noun in sports terminology to describe the key target.

توضیح

در این جمله، 'پایه' به ناحیه هدف اشاره دارد که امتیاز در آن به دست می‌آید.

دستور زبان

به عنوان یک اسم در اصطلاحات ورزشی برای توصیف هدف کلیدی استفاده می‌شود.

جستجوی واژه