اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Base n.

پایه

تعریف

A rustic play; -- called also prisoner's base, prison base, or bars.

معنی فارسی

یک بازی روستایی ؛

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

The children played a game of base in the park.

کودکان در پارک بازی بیس کردند.

توضیح

In this sentence, 'base' refers to a game the children are enjoying.

دستور زبان

Used as a noun, 'base' can denote a type of game.

توضیح

در این جمله، 'بیس' به بازی اشاره دارد که کودکان از آن لذت می‌برند.

دستور زبان

به عنوان یک اسم، 'بیس' می‌تواند نوعی بازی را توصیف کند.

2Literature & Fiction · medium

In the novel, the children found a secret base in the woods.

در رمان، کودکان یک بیس مخفی در جنگل پیدا کردند.

توضیح

Here, 'base' indicates a hidden place where the children can play.

دستور زبان

This usage of 'base' shows it as a location.

توضیح

اینجا، 'بیس' به مکانی مخفی اشاره دارد که کودکان می‌توانند بازی کنند.

دستور زبان

این استفاده از 'بیس'، آن را به عنوان یک مکان نشان می‌دهد.

3Sentence Construction · medium

They set up a base for their summer games.

آنها یک بیس برای بازی‌های تابستانی خود درست کردند.

توضیح

'Base' in this context refers to a setup for organized play.

دستور زبان

In this case, 'base' can imply a foundation for activities.

توضیح

'بیس' در این زمینه به یک سازماندهی برای بازی اشاره دارد.

دستور زبان

در اینجا، 'بیس' می‌تواند به عنوان بنیاد فعالیت‌ها تعبیر شود.

جستجوی واژه