اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Base n.

پایه

تعریف

Any one of the four bounds which mark the circuit of the infield.

معنی فارسی

هر یک از چهار محدوده ای که مدار آن را علامت گذاری می کند

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

The base of the statue was covered in flowers.

پایه مجسمه با گل‌ها پوشیده شده بود.

توضیح

In this sentence, 'base' refers to the bottom part that supports the statue.

دستور زبان

'Base' is a noun that can mean the bottom support of an object.

توضیح

در این جمله، 'پایه' به قسمت پایینی اشاره دارد که به مجسمه پشتیبانی می‌کند.

دستور زبان

'پایه' یک اسم است که می‌تواند به حمایت پایینی یک شی اشاره کند.

2Literature & Fiction · medium

The story's base revolves around the theme of friendship.

پایه داستان حول موضوع دوستی دور می‌زند.

توضیح

Here, 'base' refers to the fundamental idea or theme of the story.

دستور زبان

'Base' can also describe the central idea in literary contexts.

توضیح

در اینجا، 'پایه' به ایده یا تم اصلی داستان اشاره دارد.

دستور زبان

'پایه' می‌تواند به ایده مرکزی در زمینه‌های ادبی اشاره کند.

3Sentence Construction · advanced

You need to establish a solid base for your argument.

شما باید یک پایه محکم برای استدلال خود برقرار کنید.

توضیح

In this context, 'base' indicates the foundation upon which an argument is built.

دستور زبان

'Base' is often used in phrases that imply a foundation or starting point.

توضیح

در این زمینه، 'پایه' به بنیانی اشاره دارد که استدلال بر آن ساخته می‌شود.

دستور زبان

'پایه' اغلب در عبارات به کار می‌رود که بنیاد یا نقطه شروع را نشان می‌دهد.

جستجوی واژه