اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Base n.

پایه

تعریف

To put on a base or basis; to lay the foundation of; to found, as an argument or conclusion; -- used with on or upon.

معنی فارسی

پایه یا پایه یا پایه ؛

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

We need to base our decisions on the latest data.

ما باید تصمیمات خود را بر اساس آخرین داده‌ها پایه‌گذاری کنیم.

توضیح

This sentence shows that decisions should be founded on reliable information.

دستور زبان

In this example, 'base' is used with 'on' to indicate the foundation of a decision.

توضیح

این جمله نشان می‌دهد که تصمیمات باید بر اساس اطلاعات معتبر پایه‌گذاری شوند.

دستور زبان

در این مثال، 'پایه‌گذاری' با 'بر اساس' برای نشان دادن بنیاد تصمیم استفاده شده است.

2Literature & Fiction · medium

The story is based on true events.

این داستان بر اساس وقایع واقعی بنا شده است.

توضیح

Here, 'based' means that the story is founded on real happenings.

دستور زبان

The structure 'is based on' indicates a connection to true events.

توضیح

در اینجا، 'بر اساس' به این معنی است که داستان بر وقایع واقعی بنا شده است.

دستور زبان

ساختار 'بر اساس' نشان‌دهنده ارتباط با وقایع واقعی است.

3Sentence Construction · medium

You should base your argument on facts.

شما باید استدلال خود را بر اساس واقعیت‌ها بنا کنید.

توضیح

This emphasizes the importance of using factual information in an argument.

دستور زبان

The verb 'base' requires a preposition to show what the foundation is.

توضیح

این اهمیت استفاده از اطلاعات واقعی در یک استدلال را تأکید می‌کند.

دستور زبان

فعل 'پایه‌گذاری' نیاز به یک پیشوند دارد تا نشان دهد بنیاد چیست.

جستجوی واژه