اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Base a.

پایه

تعریف

To reduce the value of; to debase.

معنی فارسی

برای کاهش ارزش ؛

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

Don't base your self-worth on others' opinions.

به ارزش خود بر اساس نظرات دیگران تکیه نکنید.

توضیح

This means you should not let how others view you determine how you see yourself.

دستور زبان

Used as a verb, 'base' often takes an object.

توضیح

این بدان معنی است که نباید اجازه دهید چگونه دیگران شما را می‌بینند، نحوه دید شما از خودتان را تعیین کند.

دستور زبان

به عنوان یک فعل، 'base' معمولاً یک مفعول دارد.

2Literature & Fiction · medium

The author's intention was to base the character's flaws on real-life experiences.

هدف نویسنده این بود که نقص‌های شخصیت را بر اساس تجربیات واقعی بنا کند.

توضیح

This indicates that the character's mistakes reflect actual events that happen in real life.

دستور زبان

'Base' can indicate the foundation for ideas or attributes.

توضیح

این نشان می‌دهد که اشتباهات شخصیت منعکس‌کنندهٔ حوادث واقعی است که در زندگی واقعی رخ می‌دهد.

دستور زبان

'Base' می‌تواند نشان‌دهندهٔ بنیاد ایده‌ها یا ویژگی‌ها باشد.

3Sentence Construction · medium

You should base your argument on facts, not feelings.

شما باید استدلال خود را بر اساس واقعیت‌ها، نه احساسات بنا کنید.

توضیح

This emphasizes the importance of supporting your claim with evidence rather than emotions.

دستور زبان

The phrase 'base on' is commonly used to show what something relies on.

توضیح

این بر اهمیت پشتیبانی ادعا با مدرک به جای احساسات تأکید می‌کند.

دستور زبان

عبارت 'base on' معمولاً برای نشان دادن اینکه چیزی بر چه چیزی تکیه دارد، استفاده می‌شود.

جستجوی واژه