اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Straight adv.

مستقیم

تعریف

In a straight manner; directly; rightly; forthwith; immediately; as, the arrow went straight to the mark.

معنی فارسی

به روشی مستقیم ؛

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

She walked straight to the store.

او به طور مستقیم به فروشگاه رفت.

توضیح

This means she went directly without stopping.

دستور زبان

Used as an adverb to indicate direction.

توضیح

این به این معنی است که او بدون توقف به فروشگاه رفت.

دستور زبان

به عنوان قید برای نشان دادن جهت استفاده می‌شود.

2Literature & Fiction · medium

The hero strode straight into danger.

قهرمان به طور مستقیم به خطر قدم زد.

توضیح

This means the hero confidently entered a risky situation.

دستور زبان

Often emphasizes boldness in action.

توضیح

این به معنی این است که قهرمان با اعتماد به نفس وارد یک موقعیت خطرناک شد.

دستور زبان

عموماً بر جسارت در عمل تأکید دارد.

3Sentence Construction · medium

He spoke straight to the point.

او به طور مستقیم به نقطه صحبت کرد.

توضیح

This indicates that he was very clear and direct in his communication.

دستور زبان

Commonly used to highlight clarity.

توضیح

این نشان می‌دهد که او در ارتباط خود بسیار واضح و مستقیم بود.

دستور زبان

معمولاً برای تأکید بر وضوح استفاده می‌شود.

جستجوی واژه