اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Straightforward a.

مستقیم

تعریف

Proceeding in a straight course or manner; not deviating; honest; frank.

معنی فارسی

ادامه در یک دوره یا شیوه مستقیم ؛

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

Her explanation was straightforward.

توضیح او صریح و واضح بود.

توضیح

This means that her explanation was clear and honest.

دستور زبان

Used to describe clarity and honesty.

توضیح

این به این معنی است که توضیح او واضح و صادقانه بود.

دستور زبان

برای توصیف وضوح و صداقت به کار می رود.

2Literature & Fiction · medium

The narrator gave a straightforward account of events.

راوی گزارش ساده و مستقیمی از وقایع ارائه داد.

توضیح

This indicates that the narrator explained the events without any complications.

دستور زبان

Often used to convey simplicity in storytelling.

توضیح

این نشان می دهد که راوی وقایع را بدون هر گونه پیچیدگی توضیح داد.

دستور زبان

معمولاً برای انتقال سادگی در روایت داستان به کار می رود.

3Sentence Construction · advanced

To get the job done, a straightforward approach is best.

برای انجام کار، بهترین شیوه یک روش ساده و مستقیم است.

توضیح

This means that a clear and direct method is most effective.

دستور زبان

Used to suggest the best method in situations.

توضیح

این به این معنی است که یک روش واضح و مستقیم مؤثرترین است.

دستور زبان

برای پیشنهاد بهترین روش در موقعیت ها استفاده می شود.

جستجوی واژه