اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Straightly adv.

مستقیما

تعریف

In a right line; not crookedly.

معنی فارسی

در یک خط راست ؛

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

Please walk straightly to the bus stop.

لطفا به سمت ایستگاه اتوبوس مستقیم بروید.

توضیح

This means to walk in a direct line without wandering.

دستور زبان

Used to describe movement in a straight direction.

توضیح

این به این معنی است که در یک خط مستقیم بدون انحراف حرکت کنید.

دستور زبان

برای توصیف حرکت در یک جهت مستقیم استفاده می‌شود.

2Literature & Fiction · medium

The path lay straightly ahead, leading to the old castle.

راه به طور مستقیم پیش رویش بود و به قلعه قدیمی می‌رسید.

توضیح

Describes a path that is not winding but runs directly toward a destination.

دستور زبان

Often used in narrative to create a clear image.

توضیح

مسیر را توصیف می‌کند که پیچ و خم ندارد و به طور مستقیم به مقصد می‌رسد.

دستور زبان

معمولا در نثر برای ایجاد تصویر واضح به کار می‌رود.

3Sentence Construction · medium

He explained the problem straightly to avoid confusion.

او مسئله را به طور مستقیم توضیح داد تا از سردرگمی جلوگیری کند.

توضیح

Means to speak clearly and directly without any ambiguity.

دستور زبان

Can also mean straightforwardly in context.

توضیح

به این معنی است که به وضوح و مستقیم صحبت کنید بدون هیچ ابهامی.

دستور زبان

در بافت می‌تواند به معنای صریحا نیز باشد.

جستجوی واژه