اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Swiss n.sing. & pl.

سوئیسی

تعریف

A native or inhabitant of Switzerland; a Switzer; the people of Switzerland.

معنی فارسی

بومی یا ساکن سوئیس ؛

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

My friend is Swiss and loves cheese.

دوستم سوئیسی است و پنیر را دوست دارد.

توضیح

This sentence indicates someone who is from Switzerland and enjoys Swiss cheese.

دستور زبان

The word 'Swiss' describes nationality.

توضیح

این جمله اشاره به شخصی دارد که از سوئیس است و پنیر سوئیسی را دوست دارد.

دستور زبان

کلمه 'سوئیسی' ملیت را توصیف می‌کند.

2Literature & Fiction · medium

In the story, the Swiss diplomat played a crucial role.

در داستان، دیپلمات سوئیسی نقش مهمی ایفا کرد.

توضیح

Here, 'Swiss' qualifies a diplomat from Switzerland, highlighting cultural diversity.

دستور زبان

Adjectives like 'Swiss' can describe people or their professions.

توضیح

در اینجا، 'سوئیسی' دیپلماتی از سوئیس را توصیف می‌کند و تنوع فرهنگی را نشان می‌دهد.

دستور زبان

صفت‌هایی مانند 'سوئیسی' می‌توانند اشخاص یا مشاغل آنها را توصیف کنند.

3Sentence Construction · advanced

A Swiss will often greet you with a smile.

یک سوئیسی معمولاً با لبخند به شما سلام می‌کند.

توضیح

This sentence uses 'Swiss' to discuss cultural traits of people from Switzerland.

دستور زبان

Plural form of 'Swiss' remains the same when referring to multiple people.

توضیح

این جمله از 'سوئیسی' برای بحث درباره ویژگی‌های فرهنگی مردم سوئیس استفاده می‌کند.

دستور زبان

جمع 'سوئیسی' زمانی که به چند نفر اشاره می‌شود، همان باقی می‌ماند.

جستجوی واژه