اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

System n.

سیستم

تعریف

Hence, the whole scheme of created things regarded as forming one complete plan of whole; the universe.

معنی فارسی

از این رو ، کل طرح چیزهای آفریده شده در نظر گرفته شده است

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

The computer system crashed last night.

سیستم کامپیوتر شب گذشته خراب شد.

توضیح

This sentence shows how 'system' refers to a set of components working together.

دستور زبان

In this context, 'system' is a noun that describes a collection of parts.

توضیح

این جمله نشان می‌دهد که 'سیستم' به مجموعه‌ای از اجزا که با هم کار می‌کنند، اشاره دارد.

دستور زبان

در این زمینه، 'سیستم' یک اسم است که مجموعه‌ای از اجزا را توصیف می‌کند.

2Literature & Fiction · medium

The story portrays a dystopian system governing the society.

داستان یک سیستم دیکتاتوری که جامعه را کنترل می‌کند، به تصویر می‌کشد.

توضیح

Here, 'system' refers to an organized structure of power in a fictional context.

دستور زبان

The term can also imply a conceptual or thematic structure in literature.

توضیح

در اینجا، 'سیستم' به ساختار منظم قدرت در یک زمینه تخیلی اشاره دارد.

دستور زبان

این اصطلاح می‌تواند به یک ساختار مفهومی یا موضوعی در ادبیات اشاره کند.

3Sentence Construction · advanced

The solar system consists of the sun and its planets.

سیستم خورشیدی شامل خورشید و سیارات آن است.

توضیح

This example illustrates how 'system' can define a scientific entity.

دستور زبان

'Consists of' is a useful phrase to describe what makes up a system.

توضیح

این مثال نشان می‌دهد که چگونه 'سیستم' می‌تواند یک موجودیت علمی را تعریف کند.

دستور زبان

'شامل بودن' یک عبارت مفید است که برای توصیف آنچه یک سیستم را تشکیل می‌دهد، استفاده می‌شود.

جستجوی واژه