اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

System n.

سیستم

تعریف

Regular method or order; formal arrangement; plan; as, to have a system in one's business.

معنی فارسی

روش یا سفارش منظم ؛

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

I need to create a system for organizing my schedule.

من باید یک روش برای سازماندهی برنامه‌ام ایجاد کنم.

توضیح

A system here means a way to keep things in order.

دستور زبان

The word 'system' is a noun.

توضیح

در اینجا، روش به معنی راهی برای مرتب نگه‌داشتن چیزهاست.

دستور زبان

کلمه 'روش' یک اسم است.

2Literature & Fiction · medium

In the story, the protagonist challenges the established system.

در داستان، قهرمان با سیستم موجود به چالش می‌کشد.

توضیح

Here, 'system' refers to a formal structure or organization in society.

دستور زبان

The term can also refer to complex arrangements.

توضیح

در اینجا، 'سیستم' به معنی ساختار یا سازمان رسمی در جامعه است.

دستور زبان

این اصطلاح می‌تواند به ترتیب‌های پیچیده نیز اشاره کند.

3Sentence Construction · medium

To improve efficiency, we implemented a new system.

برای بهبود کارایی، ما یک سیستم جدید پیاده‌سازی کردیم.

توضیح

The sentence shows how a system can be used to enhance performance.

دستور زبان

Remember, you can use 'system' both in technical and informal contexts.

توضیح

این جمله نشان می‌دهد که چگونه یک روش می‌تواند برای بهبود عملکرد استفاده شود.

دستور زبان

به خاطر داشته باشید که می‌توانید 'روش' را در زمینه‌های فنی و غیررسمی استفاده کنید.

جستجوی واژه