اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Systematist n.

سیستم ساز

تعریف

One who adheres to a system.

معنی فارسی

کسی که به یک سیستم پایبند است.

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

As a systematist, she follows a strict routine every day.

به عنوان یک سیستماتیک، او هر روز یک روال سخت‌گیرانه را دنبال می‌کند.

توضیح

This sentence shows that the person organizes her day by adhering to a specific plan.

دستور زبان

The term 'systematist' is a noun that refers to someone who follows a system.

توضیح

این جمله نشان می‌دهد که این فرد روزش را با پایبندی به یک برنامه خاص سازماندهی می‌کند.

دستور زبان

واژه 'سیستماتیک' یک اسم است که به شخصی اشاره دارد که به یک سیستم پایبند است.

2Literature & Fiction · medium

In the novel, the antagonist was a systematist, meticulously planning every move.

در رمان، شخصیت منفی یک سیستماتیک بود که هر حرکت را به دقت برنامه‌ریزی می‌کرد.

توضیح

Here, the antagonist is depicted as someone who follows a detailed plan methodically.

دستور زبان

In literature, 'systematist' can describe a character's meticulous nature.

توضیح

در اینجا، شخصیت منفی به عنوان کسی که به دقت یک برنامه مفصل را دنبال می‌کند توصیف شده است.

دستور زبان

در ادبیات، 'سیستماتیک' می‌تواند ناپیوستگی دقیق یک شخصیت را توصیف کند.

3Sentence Construction · advanced

To be a successful systematist, one must be disciplined and organized.

برای موفقیت به عنوان یک سیستماتیک، باید منظم و دیسیپلین‌دار باشید.

توضیح

This sentence emphasizes the qualities required to be a good systematist.

دستور زبان

The phrase 'to be a successful systematist' is an infinitive construction.

توضیح

این جمله بر ویژگی‌های لازم برای یک سیستماتیک خوب تأکید می‌کند.

دستور زبان

عبارت 'برای موفقیت به عنوان یک سیستماتیک' یک ساختار مصدر است.

جستجوی واژه