اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Systematology n.

سیستم شناسی

تعریف

The doctrine of, or a treatise upon, systems.

معنی فارسی

دکترین یا رساله ای از سیستم ها.

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · medium

The systematology of our approach helped streamline the process.

دکترین سیستماتولوژی رویکرد ما، فرایند را ساده تر کرد.

توضیح

Systematology helps in organizing and improving systems.

دستور زبان

Noun form; often used in academic contexts.

توضیح

سیستماتولوژی به سازماندهی و بهبود سیستم ها کمک می کند.

دستور زبان

نوع اسم؛ معمولاً در زمینه های علمی استفاده می شود.

2Literature & Fiction · advanced

In her novel, she explores the systematology of social structures.

در رمان او، سیستماتولوژی ساختارهای اجتماعی را بررسی می کند.

توضیح

This usage highlights the study of systems within society.

دستور زبان

Used to discuss theories or models.

توضیح

این استفاده، مطالعه سیستم ها درون جامعه را مشخص می کند.

دستور زبان

برای بحث در مورد نظریه ها یا مدل ها استفاده می شود.

3Sentence Construction · easy

Understanding systematology is essential for improving efficiency.

درک سیستماتولوژی برای بهبود کارایی ضروری است.

توضیح

The sentence emphasizes the importance of studying systems.

دستور زبان

Often paired with 'understanding' or 'study'.

توضیح

این جمله اهمیت مطالعه سیستم ها را تأکید می کند.

دستور زبان

معمولاً با 'درک' یا 'مطالعه' همراه است.

جستجوی واژه