اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Systemization n.

سیستم سازی

تعریف

The act or process of systematizing; systematization.

معنی فارسی

عمل یا فرآیند سیستم سازی ؛

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

The systemization of our schedule made our lives easier.

سیستم سازی برنامه ما زندگی‌امان را آسان‌تر کرد.

توضیح

This means organizing the schedule in a systematic way.

دستور زبان

Noun form related to 'systematize'.

توضیح

این به معنای سازماندهی برنامه به صورت سیستماتیک است.

دستور زبان

شکل اسم مرتبط با 'سیستم سازی کردن'.

2Literature & Fiction · medium

The author's systemization of the plot helped clarify the story.

سیستم سازی نویسنده از روایت به روشن‌تر شدن داستان کمک کرد.

توضیح

It emphasizes organizing the elements of a narrative.

دستور زبان

Noun, used in formal writing.

توضیح

این بر سازماندهی عناصر یک روایت تأکید می‌کند.

دستور زبان

اسم، که در نوشتار رسمی استفاده می‌شود.

3Sentence Construction · advanced

By systemization, we can improve efficiency in the workplace.

با سیستم سازی، می‌توانیم کارآیی را در محل کار افزایش دهیم.

توضیح

This shows how systemizing can enhance productivity.

دستور زبان

Focuses on converting processes into systematic forms.

توضیح

این نشان می‌دهد که چگونه سیستم سازی می‌تواند بهره‌وری را افزایش دهد.

دستور زبان

بر روی تبدیل فرآیندها به اشکال سیستماتیک تمرکز دارد.

جستجوی واژه