اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Widened imp. & p. p.

گسترده

تعریف

of Widen

معنی فارسی

گسترده

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

The road was widened to accommodate more traffic.

جاده برای پذیرش تردد بیشتر گسترده شد.

توضیح

To widen means to make something broader or larger.

دستور زبان

Widened is the past participle and past tense form of widen.

توضیح

گسترده شدن به معنای بزرگ‌تر یا وسیع‌تر کردن چیزی است.

دستور زبان

گسترده شده شکل گذشته و شکل گذشته participle از گستردن است.

2Literature & Fiction · medium

The author's imagination widened the boundaries of the genre.

تخیل نویسنده مرزهای این ژانر را گسترده‌تر کرد.

توضیح

Here, to widen means to expand the possibilities or limits of something.

دستور زبان

In literary contexts, it can refer to abstract concepts or ideas.

توضیح

در اینجا، گسترده‌تر کردن به معنای گسترش احتمالات یا مرزهای چیزی است.

دستور زبان

در زمینه‌های ادبی، می‌تواند به مفاهیم یا ایده‌های انتزاعی اشاره کند.

3Sentence Construction · medium

He widened his perspective by traveling abroad.

او با سفر به خارج از کشور دیدگاه خود را گسترده‌تر کرد.

توضیح

To widen one's perspective means to enhance understanding and viewpoint.

دستور زبان

This construction often uses 'widen' to express personal growth.

توضیح

گسترده‌تر کردن دیدگاه به معنای افزایش درک و نقطه نظر است.

دستور زبان

این ساختار معمولاً از 'گسترده کردن' برای بیان رشد شخصی استفاده می‌کند.

جستجوی واژه