اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Bodied a.

بدنه

تعریف

Having a body; -- usually in composition; as, able-bodied.

معنی فارسی

داشتن بدن

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

He is an able-bodied man who can lift heavy objects.

او مردی با بدن نیرومند است که می‌تواند اشیای سنگین را بلند کند.

توضیح

In this context, 'able-bodied' describes someone who is physically fit and capable.

دستور زبان

The term 'able-bodied' is a compound adjective.

توضیح

در اینجا، 'توانا' به شخصی اشاره دارد که از نظر جسمی سالم و قادر به انجام کارهای فیزیکی است.

دستور زبان

عبارت 'توانا' یک صفت ترکیبی است.

2Literature & Fiction · medium

The hero of the story was described as a strong and bodied warrior.

قهرمان داستان به عنوان یک جنگجوی نیرومند و دارای بدن توصیف شده بود.

توضیح

Here, 'bodied' emphasizes the hero's physical strength and presence.

دستور زبان

Often used in literary contexts to convey physical characteristics.

توضیح

در اینجا، 'دارای بدن' قدرت فیزیکی و حضور قهرمان را تأکید می‌کند.

دستور زبان

عموماً در متون ادبی برای بیان ویژگی‌های فیزیکی به کار می‌رود.

3Sentence Construction · medium

She created a bodied figure from clay.

او از گل یک مجسمه دارای بدن ساخت.

توضیح

In this sentence, 'bodied' denotes a figure with a defined shape and form.

دستور زبان

Used as an adjective to describe the physical form in art.

توضیح

در این جمله، 'دارای بدن' به مجسمه‌ای با شکل و فرم مشخص اشاره دارد.

دستور زبان

به عنوان صفتی برای توصیف شکل فیزیکی در هنر استفاده می‌شود.

جستجوی واژه