اخبار فناوری آخرين اخبار تکنولوژي و فناوري اطلاعات
اخبار فناوری
English فارسی Norsk Español

واژه‌نامه · Daily Usage

Bodiless a.

بدنه

تعریف

Having no body.

معنی فارسی

داشتن بدن

مثال‌ها (3)

1Daily Usage · easy

The ghost was bodiless, floating silently through the room.

روح بدون بدن بود و در اتاق به آرامی شناور بود.

توضیح

In this sentence, 'bodiless' describes the ghost which does not have a physical body.

دستور زبان

'Bodiless' is an adjective that describes something that lacks a physical form.

توضیح

در این جمله، 'بدون بدن' به روح اشاره دارد که بدنی فیزیکی ندارد.

دستور زبان

'بدون بدن' صفتی است که به چیزی اشاره می‌کند که فرم فیزیکی ندارد.

2Literature & Fiction · medium

In the story, the bodiless spirit sought revenge on those who wronged it.

در داستان، روح بدون بدن به دنبال انتقام از کسانی بود که به آن ظلم کرده بودند.

توضیح

Here, 'bodiless' conveys that the spirit exists without a physical presence in a fictional context.

دستور زبان

The word 'bodiless' is often used in literature to enhance mysterious or supernatural themes.

توضیح

در اینجا، 'بدون بدن' به این معنا است که روح در یک زمینه داستانی بدون وجود فیزیکی است.

دستور زبان

کلمه 'بدون بدن' در ادبیات برای تقویت تم‌های مرموز یا ماورایی استفاده می‌شود.

3Sentence Construction · advanced

She felt like a bodiless entity in her dreams, drifting without direction.

او در خواب‌هایش احساس می‌کرد که موجودی بدون بدن است و بدون جهت در حال شناور است.

توضیح

This sentence uses 'bodiless' to emphasize the surreal, weightless feeling of the dream.

دستور زبان

When constructing sentences, 'bodiless' functions as an adjective that modifies nouns related to absence or lack.

توضیح

این جمله از 'بدون بدن' برای تأکید بر احساس سوررئالیستی و بی‌وزنی خواب استفاده می‌کند.

دستور زبان

هنگام ساخت جملات، 'بدون بدن' به‌عنوان صفتی عمل می‌کند که اسم‌های مربوط به غیبت یا کمبود را توصیف می‌کند.

جستجوی واژه