1Daily Usage · easy
He felt a bodiless presence in the room.
او یک وجود بدون شکل مادی در اتاق احساس کرد.
توضیح
This means he sensed something that has no physical form.
دستور زبان
Used as an adjective to describe something intangible.
توضیح
این به این معنی است که او چیزی را حس کرد که هیچ شکل مادی ندارد.
دستور زبان
به عنوان صفت برای توصیف چیزی نامحسوس استفاده میشود.
2Literature & Fiction · medium
The protagonist had a bodiless soul that wandered the shadows.
شخصیت اصلی یک روح بدون شکل مادی داشت که در سایهها پرسه میزد.
توضیح
This suggests that the soul exists without physical form, allowing for a mystical interpretation.
دستور زبان
Often found in literary contexts to evoke mystery.
توضیح
این نشان میدهد که روح بدون شکل مادی وجود دارد و اجازه تفسیر عرفانی را میدهد.
دستور زبان
معمولا در متون ادبی برای ایجاد حس رازآلودی یافت میشود.
3Sentence Construction · advanced
The artist depicted a bodiless spirit in his painting.
هنرمند یک روح بدون شکل مادی را در نقاشیاش به تصویر کشید.
توضیح
This indicates that the spirit appears without a physical body in the artwork.
دستور زبان
Can be modified with adverbs for emphasis, like 'completely bodiless'.
توضیح
این نشان میدهد که روح در اثر هنری بدون بدن مادی به تصویر کشیده شده است.
دستور زبان
میتواند با قیدها برای تأکید تغییر یابد، مانند 'بهطور کامل بدون شکل مادی'.